به یاد رفته های خاطره مانده

و تمام شد...

همه ی آرزو های این مرد خسته

دگر او در سایه می نشیند و منتظر هم نیست

نه صدایی از او می آید و نه نگاهی

که سخن بگوید با برگ ها

و یا بشکند گاه و بی گاه

خلوت شب را

تمام شد

و در تلاطم این همه نگاه

یادی نیست او را

---

کوچه های خاطره سوزان

می سوزد آسان

هر آنچه که در یاد بود

تا از یاد برود این مرد

آرام آرام...

سهیل؛ مهر 8٩ 

 

 

 

MHR

www.iranmhr.tk

IRANMHR@GMAIL.COM

http://www.cloob.com/name/iranmhr


نویسنده : سهیل - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


با سلام.

دانلود کتاب الکترونیکی

 روزگار تنهایی «مجموعه اشعار سهیل٬ شاعر تنها»

 http://ashegh.avareh.tanha.googlepages.com/RozegareTanhaeeMajmoeeAshareSoheilSh.pdf

-----------------------------------------

مشخصات:

۱ فایل زیپ شامل ۳ فایل: (حجم 10.2 مگابایت)

Password  ((,MHR,)).txt:  شامل کلمه ی عبور (Password:  www.iranmhr.tk)

PDF_R  ((,MHR,)).exe: برنامه ای برای نمایش فایل های پی دی اف

Rozegare Tanhaee (Majmoee Ashare Soheil ,Shaere Tanha,)  ((,MHR,)).pdf: فایل اصلی کتاب با فرمت پی دی اف

توجه: برای دانلود این فایل استفاده از برنامه های مدیریت دانلود توصیه نمیشود!


نویسنده : سهیل - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


تباهی

شروع شد از نگاهه
خصمانه ی پاییزی
اولین تیر نفرت
رفت تو قلب عزیزی

زوزه ی باد مست و
شلاق تند پاییز
برگای زرد پرپر
دسته گلای ریز ریز

رنگین کمون دودی
توی شهر پر از دود
آسمونِ غم گرفته
پروانه های نابود

هجوم باد وحشی
قامت های خمیده
کسی به جز تباهی
دیگه چیزی ندیده

تندیس عشق و دوری
تو کوچه های غربت
نگاه شوم شیطون
برده از دلا محبت

گُلای باغ عشق و
دست تگرگ جلاد
هر کس از این جا رد شد
فقط نفرت و یاد داد

فقط مرگ و تباهی
فقط دود و سیاهی
چی مونده از دل شاد
فقط حسرت و ای داد

حالا دیگه تموم شد
روزای خوب خوبی
از اون روزای روشن
فقط مونده غروبی

سهیل؛ فروردین 85


نویسنده : سهیل - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


شعر پاره پاره

یه تیکه شعر دفترم

پوسیده و پاره پارم

هر تیکه ام به یک طرف

تو هیچ دلی جا ندارم

 

تو زندون این واژه ها

جا مونده ام چه بی صدا

دیگه نمی خونن منو

وای ای خدا آخه چرا؟

 

آواره ی این دفترم

اسیر درد سفرم

شکست شب رو خورده ام

جنگجوی بی سپرم

 

سپری میشه ثانیه هام

کسی نمی مونه باهام

همیشه تنها و غریب

دل نمی سوزونه کسی برام

 

تو این شبای بارونی

تنها تو واسم میمونی

یه تیکه از اسم تو و

یه تیکه عشق و حیرونی

 

بعد بارون طوفان میشه

اسم تو هم پنهان میشه

چیزی از عشق نمیمونه

دفتر شعر تموم میشه

سهیل؛ دی 84


نویسنده : سهیل - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳۱
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


دوستان عزیز این شعر توسط دوست خوبم آقای علی رضا جانفدا خوانده شده است. برای دانلود این آلبوم می توانید از لینک های زیر استفاده نمایید. 

التماس نکن

سفر

حس عاشقی (بانوی شهر عاشقا)

می خوام برم از اینجا

مرهم

تو همیشه تک می مونی

 

بانوی شهر عاشقا 

 

 

 

مست یه نیم نگاهتم

 

همیشه چشم به راهتم

 

تنها دلیل زندگیم

 

کاش بدونی عاشقتم

 

 

 

چشات قشنگ و بی ریا

 

بانوی شهر عاشقا

 

صورت مثل ماه تو

 

نداره همتا هیچ کجا

 

 

 

مهربونی مثل گلا

 

بوی تن تو همه جا

 

رنگین کمونه زیر پات

 

موهات افشون تو دست باد

 

 

 

بانوی رویایی من

 

ای شب آفتابی من

 

ای بهترین روز خدا

 

روز رسید نت به من

 

 

 

ای نازنین، رویای من

 

ای همدم شبای من

 

بسپر دلت رو به دلم

 

ای مهربون و خوشگلم

 

بس کن دیگه ناز و ادا

 

ای شاه پری قصه ها

 

ناز نکن دیگه واسه من

 

لبخند بزن، یکم بخند

 

 

 

نرو نرو تو از پیشم

 

من بی تو دیوونه میشم

 

تیره میشه روز و شبم

 

اسیر دست شب میشم

 

 

 

شادی و ناز و شیطونی

 

همیشه تو یادم میمونی

 

مهرت نمیره از دلم

 

کاشکی اینو تو بدونی

 

 

 

بدونی و باهام باشی

 

رفیق لحظه هام باشی

 

جایی منو جا نزاری

 

همیشه عاشقم باشی

 

 

 

ای خوشگل و ای نازنین

 

ای تو فرشته رو زمین

 

تو تک ستاره ی منی

 

دوسِت دارم؛ فقط همین

 

سهیل؛ بهمن 84 


نویسنده : سهیل - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


      سال نو مبارک...

 

      دفتر خاطره

 

وقتی که پاییز میره و

جا میمونم تو لحظه هاش

 

حس میکنم که مُردم و

موندم توی خاطره هاش

 

حس میکنم شبنم بعد از بارونم

اشک شدم و موندم توی برق نگاش

 

حس میکنم دلهره ی بهارم به پاییون رسیده

خواب و خیال های شبونم به آخِر رسیده

 

حس میکنم یکی داره اسمم و فریاد میزنه

تو دفتر خاطره هاش

یاد منو کم کمک هاشور میزنه

سهیل؛ اسفند 84


نویسنده : سهیل - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


 

رويای شبانه

توهمی دوباره بود

صدای خنده هات تو خواب

چه رویای عجیبی بود

نه عکس دریا بود نه سراب

 

نقش چشای مست تو

این بار چه رویایی دیدم

تبسم ناز لبات و

از مهر دستات شنیدم

 

تن زیبات رو به روم

چش تو چشم دوخته بودی

با دستای ناز و لطیف

انگار که جادو م کرده بودی

 

از این رویا بیدار شدم

بوی تن تو و پنجره ی باز اتاق

نسیم گرم و سردی

پرده ها رو تکون میداد

 

تاپ تاپ قلبم بی صدا

ماتم گرفت باز همه جا

 

من موندم و

اتاق سر و خالیمون

سکوتی مرگ آور و

خاطره ای از عشق خیالیمون

سهیل؛ بهمن 84

 

-------------------------------

از دوستانی که ترانه های قشنگی دارن و ميخوام که خواننده ای اونو بخونه با من تماس بگيرن.

Id:  iranmhr

E-mail: iranmhr@yahoo.com

-------------------------------


نویسنده : سهیل - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


 

گلايه!

 

کسی اگر هست

مرا هم با خبر سازد

 

گویا که با وی گفتگو دارم

دلم تنگ است؛

نه؛ خبری نیست؛

جاده ی خوشبختی هموار است

برای من نه؛ دلم همچنان آوارس

 

هم سخنی نیست؛

در این غربت کده ی بی روح

هم آوایی چیست؟

بین این مردمان پست دو رو

 

گم شدم در خلوت خود؛

امید هایم نابود شد

هر چه را تا کنون بافتم

رویایی شد

که به آن دست نیافتم

 

رفتم و از یاد من

پنجره ای بیش نماند

هر که را دوستدار وی بودم

تنها غمی در دلم نشاند

 

من هم دوست داشتم

سبزی زندگی را،

به کدامین جرم؛

گرفتید از من آن را؟

 

 

سهيل (شاعر تنها)   ID: iranmhr

 


نویسنده : سهیل - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


گــــذر لـحــظــه هــــا

 

تیک تیک ساعت، لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

همیشه راهی، در پی یارن

خسته که میشن آروم میبارن

 

یه روز زمستون، فرداش بهاره

بعد از تابستون، پاییز دوباره

 

آدم میمونه توی یه لحظه

دفتر عمرش اینجا تمومه!!

 

تُن تُن و تُن تُن لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

ماها میمونیم؛ با کلی غصه

عزا میگیریم؛ آیا درسته؟

 

پشت سر هم، لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

بعد از منو تو  چیچی میمونه؟

پاکی و خوبی یا شَر میمونه؟

 

غصه و شادی همشه با ماست

شادی تو دست و غصه تو دلهاست

 

یادت بمونه، لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

عمرِ کوتاهت برای غم نیست

پاشو کاری کن؛ وقت خوابت نیست

 

یکی و یکی، لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

لحظه میرفت و لحظه ها رفتن

حالا تو موندی؛ بقیه رفتن

 

تنها شدی تو، توی یه لحظه

اسمت قلم خورد؛ دفترت بسته

 

بقیه رفتن، مثه همیشه

لحظه پا برجاست؛ آروم نمیشه

 

تنها شدی تو؛ واسه همیشه

قلب تو ایستاد؛ زنده نمیشه

 

دیدی چه غمگین رفتی زه یادها؟

دیدی چه آسون میگذرن بادها؟

 

دیدی چه ساده؛ خط خوردی از لیست؟

جا موندی تو از؛ قطار بی ایست

 

تیک تاک و تیک تاک؛ لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

حالا تو موندی؛ تنها و خسته

دیگه تموم شد؛ چشات هم بسته.

 

یه عده ای هم دورت نشستن

اونا که انگار دوست تو هستن

 

ثانیه ها احساس ندارن؛ وقتی که مُردن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

میرن و میرن؛ تا بینهایت

جهان هستی، میشه سَرایت

 

ما همه میریم؛ لحظه به لحظه

خبر نداریم زمین میلرزه

 

یکی که مُرده؛ خونَش تو خاکه

خاک بیچاره؛ خودش هَلاکه!

 

این یکی لحظه، اون یکی لحظه؛ لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

همیشه با هم؛ تو یه خطن

یکیشون ایستاد؛ بقیه رفتن

 

سلسله ی ما کی میشه تموم

منم که هستم همیشه حیرون

 

یک دو و سهِ چار؛ لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

تیک تاک و تیک تیک

تیک تیک و تیک تاک

 

تیک تاک و تیک تیک

تیک تیک و تیک تاک

 

دفتر من هم؛ ورق ورق شد

اسم تو باز هم؛ تو دفتر گم شد

 

حالا چه خستم؛ صبح شده حالا

چشام پر از اشک؛ مونده خیالا

 

با چشم گریون؛ اسم تو در یاد

دیگه تو نیستی؛ زندگی بر باد

 

خِش خِش برگا؛ پاییز اومد باز

یه فصل تازه؛ باز شده آغاز

 

نَم نَم بارون؛ آروم شروع شد

خیس شده حالا؛ بارون تموم شد

 

باد ملایم؛ مستون و با ناز

میاد می پیچه؛ لای درخت باز

 

می رقصه دنیا؛ با آهنگِ من

همش یه رویاست؛ تو دفتر من

 

تیک تاک و تیک تاک؛ لحظه ها رفتن

روز شد و شب شد؛ شب شد و روز شد

 

روزها میرفتن؛ منم باهاشون

هفته و ماها؛ سالها و سالها

 

هنوز نشستی؛ توی خیالم

هنوز میخوام باز؛ برات ببارم

 

تاپ تاپ قلبم؛ لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

شُر شُر ناودون؛ صدای بارون

طوفان شد و باز، من اینجا گریون

 

یاد تو در دل؛ عمرم تموم شد

موهام سپید و چشمامم کور شد

 

زیبا تو بودی؛ نه برف سپید

قلبم می زد باز؛ زمستون رسید

 

دونه های برف روی خیالم

من نمیبینم، چشمی ندارم

 

چشام پر از اشک، اشکام بهاری

برفم تموم شد؛ تو در چه حالی؟

 

بهارِ زیبا غمگین و خسته س

وقتی نباشی، پیر و شکسته س

 

من که نمی بینم، چشام خب کوره

وقتی تو نیستی؛ خوشبختی دوره

 

چَهچَه بُل بُل، لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

هوا چه گرمه؛ رسید تابستون

هستی تو یادم؛ هنوز عزیز جون

 

گُر گُر گرما، لحظه ها میرن

بر نمیگردن غصه بگیرن

 

قطار لحظه، میرفت و میرفت

لحظه تیک و تاک؛ میزد و میرفت

 

قطار و دیدم که داره میره

چشام میدید باز؛ پاهام نمیره

 

ایستاده قلبم، دیگه نمیرم

شده بسه دفتر عمرم، باید بمیرم

 

لحظه ها میرفت؛ لحظه به لحظه

من اما تنها؛ خسته ی خسته

 

تو رو دیدم باز؛ واسه یه لحظه

لحظه ی مرگت؛ زمین میلرزه

 

لحظه ی مرگم، لحظه ی مرگت

دور و دور و دور؛ شدم دلتنگت

 

بین منو تو جاده فراوون

رسیدن ما نیست اما آسون

 

توپ تیپ توپ تیپ، لحظه ها رفتن

توی هر لحظه؛ آدمی جاموند

 

پر شده این خاک؛ از تَن مردم

یکی میاد و، اون یکی شد گُم

 

چه روزگاری؟ چه روزگاری!!!

میان و میرن، بی هیچ قراری

 

جا میمونَن توی یه لحظه

بازم بگم؟ یا دیگه بسه؟

 

دلم گرفت از؛ این کار دنیا

چرا همش دشمنه با ما؟

 

  سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


آواره ی خیال

 

صدای پا میاد هنوز

تو اوج ظلمت شبم

 

سو سوی یک چراغ مست

مهر و محبت یه دست

 

نگاه عاشقونه ای

می کرد کسی رو جستجو

 

به دنبال یه یاری بود

همون که هرگز نیومد

 

به دنبال یه عشقی بود

یه عشق مرده، ولی

زنده تو قلب عاشقش

 

تو تهته های یک خیال

سوار آرزوهای محال

 

هر شب به یارش می رسید

گلی میداد به دست اون

 

یه شب گلش پر پر می شد

یه شب می موند کنار اون

 

تو کوچه ها قدم می زد

با هر قدم

از عشق خود هی دم میزد

 

شبی نبود ساکت بشه

از عشق خود دلسرد بشه

 

آواره ی شهر ما،

هر شب

پرسه می زد تو کوچه ها

 

 

تو اوج این شبای سرد

منم شدم مبتلا

 

همراه اون آواره

شدم اسیر کوچه ها

 

آواره دیشب نیومد

گفتم:خوش به حالش،

آخر رسید به یارش

 

صبح که شد

رفتم سراغش

طفلکی مرده بود

با آخرین خیالش

 

خوابیده بود یه گوشه

تر شده بود صورت اون

با اشکای بی گناهش

 

یه قاب عکس تو دست اون

عطر یه بوسه ی پاک

دیشب تونست ببوستش

 

                           قصه ی عشق آسمون و خاک

 

                                             سهیل بهار 84 

 


نویسنده : سهیل - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


 خيلی وقته که وبلاگم به روز نشده --- اين شعر رو تقديم میکنم به همه ی دوستان عزيزم

 

خیلی وقته

خیلی وقته دیگه ابرا

نمی بارن رو سر ما

خیلی وقته دیگه غم ها

نمیزارن منو تنها

خیلی وقته دیگه غصه

شده یار و یاور من

خیلی وقته دیگه شادی

نمیاد تو قصه ی من

خیلی وقته دیگه هیچکس

نمیگیره سراغم

خیلی وقته دیگه گریه

شب و روز شده کارم

خیلی وقته دیگه تنهام

رفتم از یاد و اسیر تو شب هام

خیلی وقته دیگه اشکام

رنگ غصه ای ندارن

شده عادت که ببارن

 تو سیاهی شب هام

سهیل پاییز 83

 


نویسنده : سهیل - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


یه دنیای بی هوده

 

یه دنیای بی هوده

پر از عشق های مرده

 

پر از بی وفایی

سرشار از لحظه های جدایی

 

نه صدايی توی باران

نه اشکی به یاد بهاران

 

نه که یاران در کنار هم

نه محبت ها برای هم

 

مرده است عشق

به دست سرنوشت

 

مانده است آه و افسوس

خاطره های جان سوز

 

هوای ابری، دل گرفته

نفس های حبس شده در سینه ها

 

تنها ایستادن ها در کنار دریا

نگاه به آخر آبها، دیدن غروب ها

 

نسیم های خاطره انگیز

بعد هم، اشک ها و گریه ها

 

به یاد رفته های خاطره مانده

حرف ها و سخن ها

نگفته های در دل مانده

 

روزها و شب شدن ها

به امید رهایی از این دنیا

 

نه من آسوده ام از این غم ها، نه شما

هر که را بینی باری بر دوش دارد از، غم ها

سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


دل عاشق

یکی ، یکی ، چه بی صدا ؛ اومد پایین

رفت و نشست رو گونه هام

وقتی سرتو برداشتی از رو شونهام

نفس تو سینه ایستاد

بدن جونش رو از دست داد

تموم جونم ساکت شد

صدای قلبم بلند شد

ناله ی دردی سر داد

کاری از پیش نبرد؛

ثانیه ها رو هدر داد

نشست یه گوشه ساکت

آواز تنهایی سر داد

مدتی نگذشت که

رفت از این دنیای بی مهر

از بی وفایی خبر داد.

 


نویسنده : سهیل - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


روزگار 

 میخوام بگم که عاشقم

 

 عشق من هم دروغی نیست

 

 

 میخوام بگم که عاشقی

 

 بازی بچه گونه نیست

 

 

 میخوام بگم اگه بیای

 

 دنیا تو روشن میکنم

 

 

 میخوام بگم اگه بخوای 

 

 شباتو خالی از غم میکنم

 

 

 میخوام بگم که میشناسم

 

 اون دوتا چشم عاشقو

 

 

 پشت نگاه سرد تو

 

 پنهون شدن اشکای تو

 

 

 میخوام بگم بازی بسه

 

 دل رو به دریا ها بزن

 

 

 تا کی میخوای پنهون کنی

 

 که عاشق رنگ گلی

 

 

 در این سرای بی کسی

 

 یه سری هم به ما بزن

 

 

 چشام در انتظار دیدنت

 

 به روزگار خیره شده

 

 

 شب و  روزم، بی تو جونم

 

 پر از سیاهی و تیره شده

 

 

 دلم همیشه بی قرار

 

 تو فکر اینم ای ؛ روزگار

 

 

 میشه یه روز خسته بشی

 

 از این همه بی مهری هات یه روز تو شرمنده بشی؟

 

 

 یه روز بیاد که دیگه دل

 

 در غم عشقی نمیره

 

 

 یا این که دیگه عاشقی

 

 خزون عشقش رو نبینه

 

 

 تموم بشه رفتن یار

 

 تنها موندن این عاشقای بی قرار

 

 

 نزار که من هم بمیرم

 

 از عشق پاک با تو بودن رویاش رو فقط من ببینم

 

 

 هر شب توی خواب منی

 

 اما نه این جور بی وفا

 

 

 هر شب میخوام بهت بگم

 

 زودتر بیای خونه ی ما

 

 

 اگه دلم زخمی شده

 

 مرحم زخم اون تویی

 

 

 اگه که مجنون توام

 

 دوای درد من تویی

 

 

 دیگه دارم خسته میشم

 

 از عشق تو شکسته میشم

 

 

 نزار یه روزی برسه

 

 که من بیافتم ز پا 

 

 

 لحظه ی دیدار نیاد و

 

 از بین بره امید ما،

 

 

 لمس نکنم دست تو رو

 

 بمونه حسرتش به جا

 

 

 هر روز که فریاد میزنم

 

 یا سر به دیوار میزنم

 

 

 مگه نمی بینی منو؟

 

 اگه کمه،  تا خودمو دار بزنم

 

سهيل 


نویسنده : سهیل - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


کــــاش مـیــشـد!!!

کــــاش مـیــشـد دوبـاره بــاشــی      کــنــــار ایـــن تـــن خــــســــتــــه

مــثــه مـــــــرحـــــــم بــــشــــــی      واســــه ایـــن دل شـــــکــســـتــه

کــــاش مـیــشـد دوبــاره واشــــه     اون دوتـا چــشــم  خـیسـه بـسـتـه

کــــاش مـیــشـد دوبـــاره پــیـــدا      اون نــــــگــاه   نـــــاز شـــــیـــدا

کــــاش مـیــشـد دوبـــاره واشــه      اون لــبــــای  ســــرخ بـــســــتـه

کاش میشد دوباره سر بدی فریاد      تا بدونم که هـنـوز، نرفتم از یــاد

کــــاش مـیــشـد دوبـــاره شونت       تــکـیـه گــاه  نــالــه هـــام شـــه

حــضــــــور ســبــز عـــاشــقـــت      ســنــگ صــبــور گریه هـام شــه

کــاش مـیــشـد ؛ امـا نمیشه ، این مرام روزگاره،

رفتنت هـمـیـشـگـی بـود ، دیــگـه برگشتن نـداره

مــونــدن مـــن دیــگــه ایـنـجــا      هــــیــــچ فـــــایــــــده ای نــــداره

مـثـه یـه رویـا ای  کــه ؛ تــوی      هـــــیـــچ ذهــنـــی جـایـی نــــداره

 سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


سهیل رفت...

 

سهیـل، تـــنــهــــا        سهیـل، بـی کـس      سهیـل، گــــریـــــون

دیدم، می شکست

 

سهیـل، رفـــــتـــه        سهیـل، نيستـش     سهیـل، غــمــگــیــن

مونده بــی کــس

 

سهیـل، خــســتــه        سهیـل، بـــی مــا       سهیـل، رفــــــتــــــه

تـــوی غـــم هــا

 

سهیـل، خـنـــدون        سهیـل، گــریـون       تــــوی خــــــونــــه

کــــنــــج ایوون

 

سهیـل، ســاکـــت        سهیـل، بـــی یـار      سهیـل، خــــســــتـــه

سـهـیـل، بــیــمـار

 

سهیـل، تـو قایــق        سهیـل، تـــوآبـــه       سهیـل، تــــو دریـــا

سهیل، تو خوابـه

 

سهیـل، می سوزه        سهیـل، یـه رویـا       سهیـل، یـه قـطـرس

تــــو آب دریـــا

 

سهیـل، یـــه درده        سهیـل، یـه اشک      سهیـل، یـــه مـبحـث      

سهيل يه درسه

 

سهیـل، پریشــون،        دل نــگــرونـــه       سهیـل، یه یار داشت

بـه فکـــر اونـــه

 

سهیـل، یه غم بود        تو بـاغ و بیـشه       سهیـل، یــه ریـــشـه

مـی خوره تیشه

 

سهیـل و دیــــدم        چشماشو می بست    اشک تو چشاش بود

بارشو مــی بسـت

 

سهیـل، پــیــــاده         راهــش زیـــاده       سهـیـل، فــنــا شـــد

روزش سـیاهــه

 

سهیـل رو دیـدم        تو باغ گــل هـا        سهیـــل، مـی خـنـده

اما نــه بــا مــا

 

سهیـل، حــــــالا        رفتـــه از اینجا         اسمش می مـونــه

تــو قصه ی ما

 

سهــــــیل ؟!  ،         حالا که رفته...         کـاشـکـی خـدایـــا

خوبیش بمونه تو خاطر ما

سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


حرف دل

لعنت به شب عاشقی   لعنت به ما   لعنت به دروغ    لعنت به ريا  

     لعنت به تمام لحظه ها

**********************************

کم کم ، نم نم  می آید اشکم 

                          جاری میشه ، سیل میشه

                                                      روونه میشه تو قـلبـم    مــیـشــکـنــه دل پــر دردم    

                          دوست دارم فریـاد بزنم 

                                                       بـه یاد تنهـا عـشقـم

 

 

**********************************

 

در گوشه ای تاریک نشسته ام  

                             خلوت است و بی صدا

                                                چشم ها را بسته ام

بــــا خــاطــــراتــی در ذهـــن

                             تلـــــــخ و شـــیــریــن

                                                امــــــــا آشـــــنـــا

صــــدا هــــایــــی مــبــهــــم

                             تصویر هایی تو در تو

                                                آشــفـتــه و بــرهـم

 ایــن خــاطــرات مـن اسـت   امـــا مـــن کـــجــا هــســتم

 

***********************************

بـادی وزید مــیـون دشــت              خنکی آن به صـورتم نشست

 

موج خسته به ساحل رسید              سرانجام ، آخر کارش را دید

 

 

صیادی در پیری به صید خود رسید 

                                        اما به او نرسیده ، مرگ را چشید

 

 

عـاشـق بــرگشــت از سفــر     خبر مرگ یار را شنید کمی لرزید

 

                       او هم نامردی روزگار را دید

 

 

 

سرانجام شعر ما هـم بـه پـایـان رسیـد

 

                                     امــا کـــســـی شـاعــر آن را نــدیــد

 

سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


توفان زندگی

 

با هم بودیم شاد و خرم                توی دشت آرزوها

 

اما خزون از راه رسید           بادش رو سمت ما دمید

 

همه جا رو آتیش زدو               به سوی قلب ما دوید

 

قلب ما رو آلوده کرد           اون ما ها رو دیودنه کرد

 

 

آتیش گرفت زندگیمون                از همدیگه جدا شدیم

 

ما تنهای تنها شدیم                    ما اسیر غم ها شدیم

 

 

حرف همو نفهمیدیم              از همدیگه ما رنجیدیم

 

چرا باید تنها باشیم                  از همدیگه جدا باشیم

 

چرا خزون دیونه شد                زندگیمون پاشیده شد

 

سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


دلتنگی

بــاز دلــــم هــــــوا تــــو کـــــرده    بـه یـاد روزهایی که دیـگه بر نمــی گرده 

بــه یــاد نـــفــس هــای آخـــر تــو     کــه شــب و روز مـنــو غــمنــاک کــرده

 

بــه یــاد خنده هــای شــیــرین تــو     کـــه مــــنـــــو مــــحـــو تــــو کـــرده

 

بــه یــاد عــــشــــق تــو بــه مـــن      که پیوند منو تو رو با هم جور دیگه کرده

 

بــه یاد روزهای خوش با تو بودن     کــه حــالا مـنــو از زندگــی ســیر کــرده

 

بــه یــاد بـی مـهــری هـــایــی کـه    دل مــــــــن در حــــق  تــــــو کـــرده

 

بــه یــاد کــارهــا و حــرفــهــایـی     کــه مــــی خــــواســــتـــه و نـــکـــرده

 

سهيل


نویسنده : سهیل - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


يه نيم نگاه ساده...

 

یه نیم نگاه ساده بنداز از پنجره به بیرون

 

                             بـبین کـه مـن نـشستـم تنـها زیـر بارون

 

 

آرزو دارم بـبـیـنـم روی ماهـتـو دوبـــاره

 

                             از دل عاشـق مـن که کـسی خـبر نداره

 

 

تــوی ایـن دنیـا کسـی با مــن یــار نیسـت

 

                            مـــــی خــــوام تــــو بــاشــــی یــــاورم

 

 

بــرای شـبــهــای تــارم ، کـســی نـدارم

 

                             مــــی خــــوام تــــو بـاشــــی هـمـسـرم

 

سهيل

 


نویسنده : سهیل - ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo